كشف مفهوم واقعي افكار ارسطو اشتياق داشت؛ يعني او همان كاري را كرد كه آنان كردند؛ جز اين كه كارش خلوص و كمال بيشتري داشت. مساعي فكري او در اصل واكنشي بود بر ضد تصوف و عملزدگي غزالي، بازگشتي بود بدانچه ميتوان آن را تحصّلگرايي1 ارسطو خواند، و تا جايي كه با كلام اسلامي سازگار بود. مثلاً او كوشيد مفهوم ارسطويي قديمبودن عالم را، كه ظاهراً مستلزم نفي خلقت جهان است، با عقايد اسلامي مربوط به خلقت سازش دهد. خدا قديم است، و عمل خلاقيتش مستمر؛ او زمان را هم مانند عالم خلق ميكند، و از آنجا كه ذات او را علّتي نيست، ممكن است آن را از ازل خلق كرده باشد. توجه كنيد كه سازگار كردن اين مفهوم با مفهوم تكامل (فرگشت) آسان است، گرچه در اين مورد بيشتر قدرت خلاقه است كه تكامل مييابد نه مخلوق، ولي نتيجهٴ نهايي يكي است.2
مهمترين اثر فلسفي ابن رشد (غير از شرحهايش) تهافةالتهافة است كه در رد
تهافةالفلاسفة، اثر غزالي، نوشته شده، و جوابي است به حملهٴ او به خِرَدگرايي. براي تكميل اين مجادلهٴ بزرگ فلسفي و ادبي، بايد اضافه كرد كه سلطان محمد دوم عثماني (سلطنتش از 1451 تا 1481)، يكي از ملايانش به نام مصلحالدين مصطفي بن يوسف بورسوي مشهور به خواجه (يا خوجه) زاده (وفات: در 1487 ـ 1488) را مأمور كرد تا تهافت ديگري بر
تهافة التهافة (يعني تهافة تهافة التهافة) بنويسد و ناتواني فهم بشري و قدرت ايمان را اثبات كند (
¿ كشفالظنون، حاجي خليفه؛ ج 2، ص 475، 1837). عجيب است كه در ميان مسلمانان، ابنرشد بهخاطر تهافةالتهافة مشهور است، حال آن كه شرحهايش در ميان يهوديان و مسيحيان بسيار بيش از مسلمانان موجب هيجان شد.
نظريهٴ پر سر و صداي دو وجهي بودن حقيقت ــ يك وجه يا سيماي تخصصي و باطنيتر براي فلاسفه، و يك وجه يا سيماي عينيتر و ظاهريتر براي عامه؛ يا سيماي فلسفي، و سيماي كلامي ــ كه محققان مسيحي به ابنرشد نسبت دادهاند، اگر نه با صراحت، به طور ضمني در آثار او وجود دارد. البته آموزهٴ دو وجهي (يا چند وجهي) بودن حقيقت از اصول اساسي متفكران اسلامي بود. اين در واقع تدبير آموزش و پرورش است: ((طوري مردم را تعليم بده كه بتوانند بفهمند)).3
مسلماً اين اختصاص به مسلمانان ندارد، بلكه يك امر جهاني است. مثلاً ¿ انجيل متي (باب 13، آيههاي 10 ـ 11). نميتوان يك چيز را بههمهٴ مردم آموخت، و نميتوان همهٴ مردم را